العلامة المجلسي

20

مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )

حادث است و مقارن وجود به هم مىرسد ، و از صفات ذات نيست كه از حدوثش تغييرى يا از عدمش نقصى در ذات مقدّس به هم مىرسد . و حاصلش آن است كه ذات مقدّس با صفات كماليّه ، كافى است در حدوث حادث ، در وقت معيّن و محتاج نيست به آن كه أمرى در ذات مقدّس ، حادث گردد سواى علم قديم به نفع و صلاح . پس اين نزاع نزديك است كه به نزاع در اصطلاح برگردد ، و هرگاه چنين باشد موافق أحاديث معتبره قائل شدن ، اولى خواهد [ بود ] ، و الله يعلم . سوّم : حاصل كلام آن دو فاضل در فرق ميان صفات ذات و صفات فعل آن است كه هرچه اتصاف ذات حق تعالى به آن ، نفى ضدّ آن صفت مىكند از ذات مطلقا . و ممكن است كه عين ذات مقدّس باشد ، و از قديم بودن آن تعدّدى در ذات و صفات لازم نمىآيد از صفات ذات است . و آنچه ذات مقدّس ، نسبت به يك چيز به آن متصف است و نسبت به چيز ديگر به ضدّ آن متّصف است ، از صفات ذات نمىتواند بود ، زيرا كه اگر از صفات ذات باشد ، هر دو ضد يا هر دو نقيض عين ذات واحده ، نتوانند بود ، پس بايد كه زايد بر ذات باشند ، پس ، از صفات ذات نباشند ، و چون بايد قديم باشند تعدد قدما لازم آيد ، و ايضا اگر از صفات ذات باشند چون نقيض آن طارى شود بايد كه آن زايل گردد و تغيّر در صفات ذاتيّه لازم آيد . و كلينى - رحمه الله - فرق ديگر كرده است ميان صفات ذات و صفات فعل ، به آن كه قدرت و اراده ، تعلّق به صفات ذات نمىگيرند و به صفات فعل تعلّق مىگيرند ، چنانچه نمىتوان گفت كه خدا قادر است بر دانستن ، و قادر است بر ندانستن ، و قادر است بر پادشاهى و عدم آن ، و قادر است بر عزّت و عدم آن ، و توان گفت خدا قادر است بر آمرزيدن و نيامرزيدن ، و قادر است بر آفريدن و نيافريدن ، و روزى دادن و روزى ندادن ، و نتوان گفت كه اراده كرده كه عالم باشد ، و ربّ باشد ، و قديم باشد ، و عزيز باشد ، و حكيم باشد ، و مالك باشد ، و عالم باشد ، و قادر باشد ، زيرا كه اينها از